+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:43 توسط ابوذر دارابی
پیش از آن که به سوختن این کاغذها بیفتم باید دانسته باشی کلمۀ هر سلام را نگاه هر کلمه را و جنون هر نگاه را
وقتی انسانی شاعر میشود به واژه میکشد همه چیز حتی آتش را وقتی شاعری عاشق میشود به آتش میکشد همه چیز حتی واژگانش را پیش از آن که به سوختن این کاغذها بیفتم باید دانسته باشی خودسوزی دیوانه ای را که هم اگر آسمان دریا دریا ببارد تنها خاکسترش به جا میماند تنها خاکستر کلماتش دیوانه ای که منم...
دیوانه ای که منم انسانی ست که دستهای تو شاعرش کرده شاعری ست که دستهای تو عاشقش کرده عاشقی ست که با دستهای تو به خودش کبریت میکشد..
پیش از آن که صدایم را دود بگیرد برایت دست تکان میدهم..