سلام..

بی نام و نشان نوشته های زیادی اینجا آورده ام که فقط خودم میدانستم تقدیم به تو شده بود..

شکر ایزد که پس از چندین شکیبایی توان دیدم که بی واهمه بنویسم:

ناقابلی ست تقدیمی به مهربان همسرم:

 

نگا کن بذار آسمون از چشات
یه ذره زمینو تماشا کنه
بذار خاک من هم هوایی بشه
شاید آب و آتیشو پیدا کنه

نه اینکه تو رو محض خندیدنات
یا واسه نشستن تو شعرام میخوام
نه حتی که گرمای دستام بشی
توی خستگیهای سرد شبام

یه چی دیگه داری که دیوونه وار
منو سمت دستای تو میکشه
یه چیزی که از یک جهان دیگه س
نگاهی که یک آسمون پشتشه

واسه عاشقی مث من
بذار هرچی میخوان بگن
حدود تو مرز منه
کنار تو یعنی وطن

نگا کن بذار آسمون از چشات
یه ذره زمینو تماشا کنه
بذار خاک من هم هوایی بشه
شاید آب و آتیشو پیدا کنه..