بدون تو چه پناهی؟
کدام سقف و ستون را به جای خانه بگیرم؟
کجای وحشیِ این شهر آشیانه بگیرم؟
بدون تو چه پناهی، کدام خانه، چه خوابی؟
سزاست بیتو جهان را فریبخانه بگیرم
بدون گرمیِ گیرای تیرهروشن چشمت
من از کدام پیاله تبی شبانه بگیرم؟
اگر نه خندهات این خانه را به چنگ بگیرد
تو را چگونه در ابیات این ترانه بگیرم؟
اگر نه شانهٔ من سرپناهِ امن تو باشد
نشان موی تو را از کدام شانه بگیرم؟
مرا از اینهمه خاموشیام جدا کن و بگذار
که باز از تو و از مهر تو زبانه بگیرم
زمان گذشت و هدر رفت عمرِ بیتو، بیا تا
تقاص عمر خود از دست این زمانه بگیرم.
آخر مرداد ١۴٠۴
+ نوشته شده در شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴ ساعت 10:26 توسط ابوذر دارابی
|