آری گذشت...
بی لذت از حلاوت حالی گذشت عمر
گویی چنان که خواب و خیالی گذشت عمر
گرد هزار مسئله با سر دویدم و
با حسرت جواب سؤالی گذشت عمر
تا آمدم که بال و پری دربیاورم
مثل پرنده زد پر و بالی، گذشت عمر
تا آمدم به دوست بگویم که «دوستت...»
دیدم ندارم آن که مجالی... گذشت عمر
ای آرزو که دست مرا وا گذاشتی
بیتو در آرزوی محالی گذشت عمر
آری گذشت هر چه گذشت از سرم چو آب
اینگونه چون فریب زلالی گذشت عمر
بشکن خیال و خواب مرا، زنده کن مرا
آه ای نهیب مرگ! که حالی گذشت عمر.*
خرداد ١۴٠٣
*حدیث نبوی:
النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.
مردم خوابند، آنگاه که مردند بیدار میشوند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۳ ساعت 10:20 توسط ابوذر دارابی
|