وهم است هر چه بی تو به آن شاد و دلخوشیم
ای غم بیا به داد دل شادمان برس!
با لرزهای به ریشهٔ بنیادمان برس
در تُنگ خویش، تنگ در آغوشمان بکش
سرْوقت حال ماهیِ آزادمان برس
ای عشقِ خانهسوز! به دیدارمان بیا
آوار شو به خانهٔ آبادمان برس
ویرانمان کن آتشی از نو به ما بزن
چون برق حملهور شو و چون بادمان برس
¤
وهم است هر چه بی تو به آن شاد و دلخوشیم
ای کشتی نجات به فریادمان برس!
سروده در یکم محرم 1441
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 10:59 توسط ابوذر دارابی
|